باران نفس مامان و باباشباران نفس مامان و باباش، تا این لحظه: 13 سال و 4 ماه و 23 روز سن داره

نخودی من و باباش

شیرین کاری و شیرین زبانیهای دخترک

1392/10/1 16:09
نویسنده : مریم و حمید
134 بازدید
اشتراک گذاری

سلام زندگی مامان

الان سه روز که یاد گرفتی میگی اَ دَ دَ دَ....

اینقدر  قشنگ میگی و لباتو غنچه میکنی و باز و بسته میکنی که با هربار تکرار می خوام بخورمت

روز به روز که میگذره قشنگ مامان شیرین زبون تر و بامزه تر میشی

الان با کمک مامان و بابا میشینی و با اساب بازیهات بازی می کنی اگه من کنارت باشم 1ساعت با اسباب بازیهات بازی میکنی و از خودت صدا در میاتری و گاهی نگاه ما میکنی و وقتی صدات می کنین سرتو بالا میاری و میخندی

انشالا که میشه لبت خندون باشه دخترکم

سلام زندگی مامان

الان سه روز که یاد گرفتی میگی اَ دَ دَ دَ....

اینقدر  قشنگ میگی و لباتو غنچه میکنی و باز و بسته میکنی که با هربار تکرار می خوام بخورمت

روز به روز که میگذره قشنگ مامان شیرین زبون تر و بامزه تر میشی

الان با کمک مامان و بابا میشینی و با اساب بازیهات بازی می کنی اگه من کنارت باشم 1ساعت با اسباب بازیهات بازی میکنی و از خودت صدا در میاتری و گاهی نگاه ما میکنی و وقتی صدات می کنین سرتو بالا میاری و میخندی

انشالا که میشه لبت خندون باشه دخترکم

هفته گذشته خاله رضوان و آرنیکا جون اومدن خونمون که ماشالا هردوتون با هم آتیش سوزوندین

یعنی حسابی ما رو کلافه کردین تا بالاخره خوابیدین

ناهار که اصلا نفهمیدییم جی خوردیم هرچی آرنیکا می خورد تو می خواستی و هر اسباب بازی تو می گرفتی آرنیکا می خواست

برا شام هم رفتیم رستوران ونوس که خورده و نخورده اومدیم بیرون

دخترم هر روز واست سوپ و فرنی درس می کنم که تو چند وعده میخوری

با هر قاشق خوردن کلی منو بابایی تشویقت می کنیم که خودتم ذوق می کنی و دست میزنی اما دست زدن از مدل خودت

از وقتی که غذا میخوری دیگه شیشه رو نمیگیری و با فنجون آب میخوری و چون سوپ تو فنجون بهت میدم فک میکنی اونم آب که باید سر بکشی تا اونجا که امکان داره با قاشق غذا میدم ولی گاهی که حریف نمی شم با فنجون میخوری

در هر صورت بعد از هر وعده باید لباس تعویض کنیم برات چون پیشبند رو دوس نداری و اینقدر میکشی که باز میشه و گردنت قرمز میشه

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)